به جرات می توان گفت پیچیده ترین مفهوم درعلم سیاست ، مفهوم دولت است. اگرچه علل به وجودآورنده دولت نگرش و هدف خاصی بوده ، اما در حال حاضر دولتهای گوناگونی از لحاظ ساختار و ایدئولوژی درجهان وجود دارند.
به جرات می توان گفت پیچیده ترین مفهوم درعلم سیاست ، مفهوم دولت است. اگرچه علل به وجودآورنده دولت نگرش و هدف خاصی بوده ، اما در حال حاضر دولتهای گوناگونی از لحاظ ساختار و ایدئولوژی درجهان وجود دارند.
نظریه پردازان سیاسی در مورد نقش و جایگاه دولت در جامعه دو پرسش پایه ای مطرح کرده اند:
چه چیزی دولت است؟ و دولت باید به چه صورت وجود داشته باشد؟ پاسخهای مطرح شده به این سوالات را می توان به دو بخش نظریه های فردگرا و ارگانیک تقسیم بندی کرد. دولت رفاه در ذیل بخش اول مطرح می شود. این مقاله تمهیدی است به قوانین نظری و عملی دولت رفاه.
نظریه فردگرا دارای این دیدگاه است که دولت باید در خدمت منافع شهروندان خود باشد.افراد درجامعه مدنی اقامت می گزینند و دولت باید از جامعه مدنی ، که منشا اقتدار سیاسی اوست ، در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی حفاظت کند.
این نظریه بیانگر نظامی با دولت محدود است تا مبادا دولت ، هرچند محدود، خود تبدیل به منبعی برای تهدیدهای جامعه مدنی شود.نظریه ارگانیک ، دولت را به مثابه موجودیتی تام گرا تعریف می کند که باید به منافع شهروندان شکل دهد. بر طبق این نظریه ، جامعه مدنی ودولت به هم وابسته و از یکدیگر جدایی ناپذیرند؛ پس دولت منبع بیگانه و بالقوه تهدیدگری نیست که نظریه فردگرا تصویر می کند. بلکه اسباب ضروری ثبات اجتماعی و شکوفایی آدمیان است. این نظریه مبین نظامی با دولت صنفی گراست که وظیفه آن حفظ پیوستگی های درونی و متقابل بخشهای اجتماع است.
دولت رفاه
دولت رفاه یکی از پدیده های سیاسی توده گرای قرن بیستم است. دولت رفاه به دست سیاستمدارانی پایه ریزی شد که مظهر قدرت توده ها بودند و از ترس نیروی اجتماعی توده مردم به خود مردم پناه بردند. البته مسلم است که دولت رفاه به تاسی از الگوی حکومت سوسیالیستی پدید آمد و هدفش بازداشتن توده ها از توسل به انقلاب سوسیالیستی بود. اگرچه توده ها دخالت مستقیمی در پدید آوردن دولت رفاه نداشتند، اما به صورتی نامستقیم صحنه گردان اصلی در پیدایش ، نضج و حتی افول دولت رفاه بودند.
دولت رفاه دلالت دارد بر وجود سیاست های سنجیده و هوشمندانه ای در زمینه تامین حداقل استاندارد زندگی مردم برای همه و ارتقای برابری در فرصتهای زندگی و تمرکز تمام نهادهای رسمی بر تامین خدمات همگانی. در ادبیات مدافع دولت رفاه بر 2 اصل اساسی تاکید شده است: اول ، تامین خدمات رفاهی برای تضمین بقا در شرایط اقتصاد آزاد (سرمایه داری مدرن) و دوم وجود دولت دموکراتیک. این دو اصل را می توان جزو اصول دولت رفاه تلقی کرد. به این اعتبار، دولت رفاه تحت هر شرایطی و به صرف تامین پاره ای خدمات رفاهی ازسوی نهادهای دولتی شکل نمی گیرد، بلکه شکل گیری آن مستلزم وجود ساختارهای اقتصادی و سیاسی معینی است که اساسا فقط در شرایط کشورهای صنعتی دارای نظام اقتصاد آزاد به وجود می آیند و از همین روست که آلفرد زیمن ترکیب دولت رفاه را برای توصیف دولتهای دموکراتیک در مقابل دولتهای دیکتاتور و فاشیست به کار می برد.
دولت رفاه ، نتیجه به عهده گرفتن مسوولیت آشکار بهزیستی و رفاه تمام مردم از سوی یک دولت قانونی و رسمی است و در معنای خاص دلالت بر وضعیت ویژه ای دارد که در آن دولتهای طرفدار اقتصاد آزاد تامین پایه ای ترین خدمات اجتماعی و ارائه سطوح معینی از خدمات رفاهی به توده های نیازمند را به منظور ایجاد تعادل و توازن اجتماعی و سیاسی به عهده می گیرند.
در دهه 1930 ، به خاطر اعتقاد به این که فقط نیروهای چپ قادر به ارائه راه حلی برای مقابله با مصائب و بدبختی هایی هستند که در اثر بروز بحران اقتصادی دامنگیر مردم در جوامع صنعتی شده بود و همچنین فقر گسترده ، گرسنگی و بیماری های همه گیر میلیون ها انسان را به ورطه ناامیدی و یاس کشانده بود و به نظرمی رسید که توده های مستاصل می توانند با شورش هایی مهارناپذیر نظام سرمایه داری و دولتهای موجود در کشورهای صنعتی را سرنگون سازند. بنابراین ایده تامین رفاه همگانی ، در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سویی با تشدید تبلیغات احزاب کمونیستی ، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و ازسوی دیگر با تشدید تنشهای بین المللی و بحران مناسبات اقتصادی و سیاسی دولتهای صنعتی در عرصه جهانی همراه بوده است.
شرایط اجتماعی سیاسی کم و بیش همسان کشورهای صنعتی و وجود خطر کمونیسم باعث شد که دولتهای حاکم کشورهای صنعتی آزاد، ناامنی و مخاطره شدید مشترکی را در مواجهه با این شرایط حس کنند. دولت رفاه به دنبال چنین حوادث و نگرانی هایی به وجود آمد. اولین دولتی که برنامه رفاه اجتماعی را در مقیاسی گسترده و به شکلی که امروزه در اغلب کشورها معمول است عرضه کرد، دولت امپراتوری تازه بنیاد آلمان به رهبری صدراعظم اتو فن بیسمارک بود. او در اوایل دهه 1880 برنامه رفاه اجتماعی را عرضه کرد که براساس آن کارگران در مقابل تصادفات ، بیماری و پیری بیمه شدند.
گروهی ظهور دولت رفاه را محصول بر سر کار آمدن دولتهای کارگری یا احزاب سوسیال دموکرات در کشورهای صنعتی می دانند، اما برخی از پژوهشگران با این نظر مخالفند و آن را رد می کنند. مثلا دی.سی.مارش استدلال می کند این دیدگاه که دولت رفاه در بریتانیا از طریق حکومت حزب کارگر که بعد از جنگ جهانی دوم به قدرت رسید ایجاد شد، بی معنی است. زیرا برای قرنها در بریتانیا و اسکاندیناوی بویژه نیوزلند قدرتهای قانونی متعهد به تامین خدمات رفاهی بر سر کار بوده اند. او معتقد است که می توان دولت رفاه را برای توصیف وضعیت دولت نیوزلند در دهه 1890 نیز به کار برد.
اگرچه میان الگوی مسوولیت رسمی و قانونی حکومت در حمایت از فقیران و نیازمندان و الگوی دولت رفاه ، صرف نظر از ابعاد کاربردی آن ، شباهت هایی وجود دارد؛ اما نمی توان خاستگاه مشترکی برای این دو قائل شد: الگوی مسوولیت رسمی و قانونی دولت در حمایت ازآسیب پذیران یک کاربرد اصولی و بنیادین در مدیریت کشور به شمار می آید و مرتبط با وظایف حفظ نظم ، ایجاد تعادل و تامین وفاق اجتماعی است. در مراحل آغازین انقلاب صنعتی نیز دولتها با توجه به مسائل و آسیبهای اجتماعی ناشی از تجمع و تراکم جمعیت در شهرها و گسترش فقر همانند یک دولت تازه به دوران رسیده بورژوازی که دولت حداقلی به شمار می آمد، با هدف در اختیار گرفتن قدرت حکومتی ، مسوولیت مربوط به حمایت از آسیب پذیران و تنگدستان را به صورت قانونی به عهده گرفتند.
درحالی که سیاست های تامین اجتماعی دولت رفاه ، به مثابه خط مشی های استراتژیکی یک دولت بورژوازی کهنه کار و دولتی حداکثری ، با هدف تحکیم و تقویت قدرت طراحی شد. به این اعتبار نمی توان کارکرد دولت رفاه را، نظیر وظایف قانونی دولتها در حوزه حمایت و تامین اجتماعی ، ترتیبات نهادی خواند بلکه اقدامات دولت رفاه ، در واقع ، نوعی تمهیداستراتژیکی و یک سیاست خارجی توده وار است که نتیجه مستقیم آن انباشت و تجمع و بسط رابطه قدرت و ایجاد حق دخالت در همه عرصه های زندگی شهروندان برای دولت است

